هیچ و دیگر هیچ

هیچ اگر سایه پذیرد،منم آن سایه هیچ

هیچ و دیگر هیچ

هیچ اگر سایه پذیرد،منم آن سایه هیچ

هیچ و دیگر هیچ

می نویسم....
گاهی،تنها راه رسیدن به آرامش درونی من است

گاهی،آزارم میدهد.

برایم هم رنج است و هم لذت...

نه می شود رهایش کنم نه نمیخواهم که رهایش کنم.

۲ مطلب با موضوع «من نوشته :: شعر» ثبت شده است

حلت به شود

تسبیح دانه گلی ام را در میان مشت هایم جمع می کردم و با بویش نفس می کشیدم و مست می‌شدم. بوی خاک آرامم می کرد، درست مثل بوی باران پاییزی. چندبار نفس عمیق می کشیدم و بعد ذکر می گفتم.

باید تسبیح ام را بردارم و دوباره نفس بکشم، مست شوم و ذکر بگویم:

ایدل شوریده حالت به شود، دل بد مکن...
ایدل شوریده حالت به شود، دل بد مکن...
ایدل شوریده حالت به شود، دل بد مکن...

شاید همین بس بود

در زندگی شاید همین بس بود

در گوشه ای آرام
اشعار از،نیما،اوستا هست
یک بیت از دیوان او

یا لحظه ای
غمگین حیاطی کوچک از پاییز

پری الزمان مهرزاد