هیچ و دیگر هیچ

هیچ اگر سایه پذیرد،منم آن سایه هیچ

هیچ و دیگر هیچ

هیچ اگر سایه پذیرد،منم آن سایه هیچ

هیچ و دیگر هیچ

می نویسم....
گاهی،تنها راه رسیدن به آرامش درونی من است

گاهی،آزارم میدهد.

برایم هم رنج است و هم لذت...

نه می شود رهایش کنم نه نمیخواهم که رهایش کنم.

۱۶ مطلب با موضوع «من نوشته» ثبت شده است

شاید برای همیشه

شاید این اخرین پست در این بلاگ باشه.مجالی برای توضیح اینکه چه شد که این تصمیم را گرفتم انقدر در حال و هوای این بلاگ غریب نیست اما همین را بگویم شاید کافی باشد که دیگر شرح دادن روزهایم یا حس و حالم برایم خوشایند نیست.

اگر اینها را می نویسم فقط بخاطر این است از شمایی که این مدت مرا خواندید تشکر کنم.
و برای پست هایی که باعث شادیم میشد و هر وقت نبودم تمام پست های نخوانده را به ترتیب می خواندم،برای شعرهای خاصی که شما انتخاب می کردید،برای نوشته های زیبای تان و برای همه لحظاتی که در اینجا گذراندم.

امیدوارم کسی از من دلگیر نباشد.

++ شاید بار دیگر که برگشتم اینجا حذف کنم و شاید هم همین طور نگدارمش.هنوز نمی دانم

کمال یا زوال مسئله این است..

برگ در زوال می افتد
و میوه در کمال
بنگر که چگونه می افتی
چون برگی زرد یا
سیبی سرخ.!؟ ﴿کنفوسیوس ﴾



https://telegram.me/OneBookOneLife

این کانال من هست،کسی نیست..یک گوشه خلوت هست برای من و شاید شمایی که دوست داشته باشید.بیشتر شبیه یک سالن مطالعه است که ساکت یک گوشه ای بشینی و چند خطی کتاب بخونی.

حالم نه خوب است نه بد،بهتر است بگویم برزخم

آنچه وجود داشته دیری نمی پاید،و چندان اندک وجود دارد که گویی هرگز وجود نداشته.هرچه اکنون هست لحظه ای دیگر می باید گفت ،بوده است.بنابراین آنچه به زمان حال و حال حاضر تعلق دارد، هر چند فاقد اهمیت باشد ،بر هر چیز مهم گذشته و حال کامل تفوق دارد،چرا که حال حاضر واقعیت بالفعل است و ارتباطش با گذشته ارتباط چیزی است با هیچ چیز.

➕در باب عبث بودن وجود

جهان و تأملات فیلسوف
گزیده‌ای از نوشته های آرتور شوپنهاور
ترجمه : رضا ولی یاری

++این روزها حالم"هیچ "است.بعد از گذر از چندین روز دلمرده و کرخت،برای آنکه خودم را از پوچی رها کرده باشم،فکر میکردم اگر به کتابخانه بروم و چند کتاب امانت بگیرم حالم بهتر میشود.به رسم قدیمی ام،وقتی میخواهم کتاب جدیدی را برای خواندن انتخاب کنم بین قفسه ها قدم میزنم تا کتابها مرا صدا بزنند.این تنها کاریی ست که تابحال در آن اشتباهی رخ نداده است و همیشه مناسب ترین کتاب با شرایط و احوالم را انتخاب کرده ام.
آن روز هم تنها دو کتاب توانستم بردارم،یکی همین کتاب و دیگری دلهره هستی اثر آلبر کامو
و چقدر هردوشان وصف حالم بودند و متاسفانه بر افکارم تاکید میکردند.

شروع دوباره

خیلی از پست ها را حذف کردم.


از اول شروع میکنم....:-( 

هر چه می خواهی بردار

دنیا برایم شبیه بازی کبدی شده است، هر چیزی را که می خواهم...
دنیا، تیمش را متحد میکند و آنرا با تمام قدرتش می بلعد.

هیچ2

بعضی حرفها،انگار اگر گفته شوند،فاسد می شوند...

قبلنا..تازگیا

قبلنا فکر میکردم همه چیز دست یافتنی و میشه همه چیز و بدست آورد
اما تازگیا هرچی پیش میرم به دست نیافتنی بودن بیشتر اطمینان پیدا میکنم

شاید همین بس بود

در زندگی شاید همین بس بود

در گوشه ای آرام
اشعار از،نیما،اوستا هست
یک بیت از دیوان او

یا لحظه ای
غمگین حیاطی کوچک از پاییز

چاره چیست؟

نه ز ایمانم نشانی،

نه ز کفرم رونقی 


در میان این و آن، 

درمانده حیران چون کنم

شرح حال

حال و روز امروزم....

در ﺍﻳﻦ ﺳﺮﺍﻱ ﺑﻲ ﻛﺴﻲ ﻛﺴﻲ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻧﻤﻲ ﺯﻧﺪ
ﺑﻪ ﺩﺷﺖ ﭘﺮ ﻣﻼ‌ﻝ ﻣﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﭘﺮ ﻧﻤﻲ ﺯﻧﺪ 

ﻳﻜﻲ ﺯﺷﺐ ﮔﺮﻓﺘﮕﺎﻥ ﭼﺮﺍﻍ ﺑﺮ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ
ﻛﺴﻲ ﺑﻪ ﻛﻮﭼﻪ ﺳﺎﺭ ﺷﺐ ﺩﺭ ﺳﺤﺮ ﻧﻤﻲ ﺯﻧﺪ

ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﻏﺒﺎﺭ ﺑﻲ ﺳﻮﺍﺭ 
ﺩﺭﻳﻎ ﻛﺰ ﺷﺒﻲ ﭼﻨﻴﻦ ﺳﭙﻴﺪﻩ ﺳﺮ ﻧﻤﻲ ﺯﻧﺪ

ﺩﻝ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﻦ ﺩﮔﺮ ﺧﺮﺍﺏ ﺗﺮ ﻧﻤﻲ ﺷﻮﺩ
ﻛﻪ ﺧﻨﺠﺮ ﻏﻤﺖ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺧﺮﺍﺏ ﺗﺮ ﻧﻤﻲ ﺯﻧﺪ 

ﮔﺬﺭ ﮔﻬﻲ ﺍﺳﺖ ﭘﺮ ﺳﺘﻢ ﻛﻪ ﺍﻧﺪﺭﻭ ﺑﻪ ﻏﻴﺮ ﻏﻢ 
ﻳﻜﻲ ﺻﻼ‌ﻱ ﺁﺷﻨﺎ ﺑﻪ ﺭﻫﮕﺬﺭ ﻧﻤﻲ ﺯﻧﺪ

ﭼﻪ ﭼﺸﻢ ﭘﺎﺳﺦ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺭﻳﭽﻪ ﻫﺎﻱ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺕ 
ﺑﺮﻭ ﮐﻪ ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﻧﺪﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﮐﺮ ﻧﻤﻲ ﺯﻧﺪ 

ﻧﻪ ﺳﺎﻳﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺮ ﺑﻴﻔﮑﻨﻨﺪﻡ ﻭ ﺳﺰﺍﺳﺖ 
ﺍﮔﺮ ﻧﻪ ﺑﺮ ﺩﺭﺧﺖ ﺗﺮ ﮐﺴﻲ ﺗﺒﺮ ﻧﻤﻲ زند ""هوشنگ ابتهاج ""