هیچ و دیگر هیچ

هیچ اگر سایه پذیرد،منم آن سایه هیچ

هیچ و دیگر هیچ

هیچ اگر سایه پذیرد،منم آن سایه هیچ

هیچ و دیگر هیچ

می نویسم....
گاهی،تنها راه رسیدن به آرامش درونی من است

گاهی،آزارم میدهد.

برایم هم رنج است و هم لذت...

نه می شود رهایش کنم نه نمیخواهم که رهایش کنم.

۲ مطلب با موضوع «ادبیات ایران :: ترانه» ثبت شده است

آخرش آوازمو نشنید و رفت....مازیار

 

غم تنهایی تو جاده فریاد میکنه
شبه شعر آخرت داره بیداد میکنه

دیگه اون ساز تورو،کسی نیست که بزنه
دیگه از گریه ی تو،دلم من نمیشکنه

سحرم رفت و شب اومد مونده بود
دفتر غم رو توو غربت خونده بود

من میخوام که با تو باشم روز و شب
بی تو غمگینم و غرق درد و تب

توو شبا ستاره ی تو،با من حرف میزنه
اون میگه که نمیخواد از تو دل بکنه

میگه اون شبای خوب دیگه تکرار نمیشه
ستاره ات رفت بخوابه دیگه بیدار نمیشه

اخرش آوازمو نشنید و رفت
گل عشق و از توو قلبم چید و رفت

سفری توو طالع ام افتاده بود
تو نگاه کن قلبم من چه ساده بود

-- یکی از ترانه های مازیار تقی بیگ
++باینم موزیک زیباش::::

 

 
 

-- فکر میکنم ترانه سرا هم خود مازیار بودن.

تویی که همزاد منی....بابک صحرایی


بابک صحرایی


زادهٔ ۱۵ فروردین ۱۳۵۸ در تهران، ترانه‌سرا، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار و مهندس کامپیوتر ایرانی است. او هم اکنون سردبیری ماهنامه هفت نگاه را بر عهده دارد.او مؤسس کارگاه ترانه است.که به آموزش ترانه به جوانان می‌پردازد.او از جمله ترانه سرایانیست که ترانه سرایی پاپ امروز ایران با آنها شناخته می‌شود.تاکنون بیش از ۵۰۰ ترانه از وی اجرا شده است.

حصیلاتش را در رشته مهندسی کامپیوتر _ نرم‌افزار ادامه داد و در سال ۱۳۸۳ از دانشگاه آزاد زنجان فارغ‌التحصیل شد. از سال ۱۳۸۰ با همکاری با بابک بیات به عنوان ترانه‌سرا مشغول به فعالیت شد و در طی این سالها یکی از بهترین ترانه سراهای ایرانی بوده‌است.



این ترانه هم که خیلی دوستش دارم را آقای مانی رهنما خوندن....



تویی که همزاد منی،به من بگو خونه کجاست

مرز میون من و تو،کجای این پنجره هاست

به من بگو خونه کجاست،توو این شبای توو به توو

ریشه ی دلتنگی ما،تووی کدوم خاکه بگو

کنار تو دریایی ام،که از شب و طوفان رهاست

هرجا من و تو با همیم،گستره ی خونه ماست

دور من و عطر خودت،حصاری از رویا بچین

خونه همینه نقطه ای ،فراتر از خاک و زمین

آغوش امن تو هنوز،شبیه سرزمینمه

دنیا همینجاست که تویی،اگرچه دور و مبهمه

با من از آینده بگو،کنار مرز انتظار

توو این حریم خونگی،سر روی شونه ها بذار

کنار تو دریایی ام،که ازشب و طوفان رهاست

هرجا من و تو با همیم ،گستره ی خونه ی ماست