هیچ و دیگر هیچ

هیچ اگر سایه پذیرد،منم آن سایه هیچ

هیچ و دیگر هیچ

هیچ اگر سایه پذیرد،منم آن سایه هیچ

هیچ و دیگر هیچ

می نویسم....
گاهی،تنها راه رسیدن به آرامش درونی من است

گاهی،آزارم میدهد.

برایم هم رنج است و هم لذت...

نه می شود رهایش کنم نه نمیخواهم که رهایش کنم.

وقتی حضرت حافظ هم به تیم حریف ملحق میشود

چند روزی بود که حسابی کلافه و از همه چیز ناامید شده بودم.گوشم به حرف هیچ بشری بدهکار نبود،انگار که تنها راه چاره حل مشکل تسلیم شدن باشد.مثل سربازی شده بودم که در میدان جنگ از ترس رخداد فاجعه بدتری تسلیم میشود تا شاید بین همه بدی ها به بدتر نرسد.
بعد از ته کشیدن ترفندهایی که اطرافیان برای چاره سازی بنده در پیش گرفته بودند،خواهر گرامی بعد از اتمام صحبت هایش،خواست تا آخرین تیرش را در تاریکی رها کند،دیوان حافظ را در دست گرفت و گفت:"بزار ببینیم حافظ چی میگه..."
حافظ جان عزیز هم نه گذاشت و نه برداشت،فرمود :


باغبان گرپنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ایدل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
  • پری الزمان مهرزاد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی