هیچ و دیگر هیچ

هیچ اگر سایه پذیرد،منم آن سایه هیچ

هیچ و دیگر هیچ

هیچ اگر سایه پذیرد،منم آن سایه هیچ

هیچ و دیگر هیچ

می نویسم....
گاهی،تنها راه رسیدن به آرامش درونی من است

گاهی،آزارم میدهد.

برایم هم رنج است و هم لذت...

نه می شود رهایش کنم نه نمیخواهم که رهایش کنم.

گاهی نمی شود که نمی شود

هی به خودت میگویی:اینها مال من نیستند ،اینها جز سرنوشت من نیستند.
به خودت نوید میدهی که می توانی سرنوشت ات را، خودت در دست بگیری و هر طور که خواستی تغییرش بدهی.

تا اینکه یک روز ،
همه چیز را پاک میکنی یا در مرداب افکارت ته نشین می کنی،هر خرده ریزی هم که باقی مانده بیرون می ریزی و آتش میزنی.مطمئن می شوی که دیگر چیزی باقی نمانده است.

خیالت راحت می شود‌ که زندگی ات، سرنوشت ات و همه هستی ات فقط در دست خودت هست و می توانی همه آن چیزهایی را ،که آزارت میدهد یا رنجت میدهد،ترک کنی و شادتر و بیخیال تر از قبل زندگی کنی .

چهار سال را نیمه بیخیال و یکسال را تمام بیخیال و با یک فراموشی مصنوعی به سر می بری تا روزیکه زندگی دوباره آیینه اش را روبه رویت می گذارد ...

تا دوباره خودت را،خود واقعیت را ببینی ...
و دوباره همان می شود‌...،روز از نو،روزی از نو.

گاهی انگار نمی شود از بعضی چیزها،چه تلخ و چه شیرین ،که نمی خواهی شان فرار کنی.مانند یک پیوست به پرونده سرنوشت ات ضمیمه شده اند،باید باشند...،
اگر نباشند پرونده سرنوشت ات ناقص است.
  • پری الزمان مهرزاد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی